حجم زخم
شاعری بی نام....
درباره ...
چه کسی در بهبوهه ی حسرت
مرا یاری خواهد داد!؟
سلام
این وبلاگ بهانه ایست برای بودن من,شما و اشعاری از یه شاعر که الان بهتره ندونیم کیه!!!
امید دارم که با نظر ها یتان حجم این زخم را مرهم می گذارید
"حجم زخم در تمامیت خویش فریاد نومیدانه ی مستی نیست.فریادیست آگاهانه که التیام زخم را میطلبد..."
با تشکر از تمامی عزیزانی که به این وب سر زدند ,اگر مایل به تبادل لینک بودید من با کمال میل قبول می کنم.چون که الان واقعا به تبادل لینک احتیاج دارم
|
لوگوي خود را در اينجا قرار دهيد.
|
لینک های روزانه
جستجو گر
شهادت صديقه طاهره حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ( )
فاش کنم راز سه مظلومه را فاطمه و زینب و معصومه را
فاطمه زن بود ولی نور بود جلوه ی حق بود که مسطور بود
آی فرستاده ما شاد باش شاکر منظومه ی ایجاد باش
ما به تو آیینه عطا کرده ایم کوثر تسکینه عطا کرده ایم
کوثر تو مایه تسکین توست بعد تو او قائمه ی دین توست
(مرحوم آقاسی)
فرا رسیدن ایام غمبار فاطمیه سالروز شهادت مظلومانه حضرت زهرا سلام الله علیها تسلیت باد
نوشته شده توسط
محمدعلی کاراندیش در
یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 ساعت
16:24
دستی برای رهایی.. ( )
سلام
در تمامیت این شعر واژه ای نهفته است که می تواند مرهمی برای زخم ها باشد
وآن " امید" است
در فرصت طلوع خنده های تو سر میکشد به خانه ی اندوهبار من
تا گرد غم ز چهره بشویم, تو گاه گاه دستی کشی به آینه ی پر غبار من
می آیی از سکوت گرانپای شامگاه با دستی از نسیم صبح نوازش
می آیی از ترنم دلگیر جویبار با چشمی از نگاه روشن خواهش
من با تو بسته ام به درد, درد غریبی در کوچه های سرد و خالی پاییز
من با توام بسته ام به عشق, عشق رهایی در فصل عشق های مرده ز پرهیز
ای راز باغ های دوردست گل سرخ من با توام به انتظار که بشینم
تو با منی, به انتظار که آیا؟ باید دگر بپای بردبار که بشینم
ای کمترین فاصله ها تا نور این آخرین کلام سزاوار گفتگوست
برخیز تا کمر به عشق آشکار ببندیم "رقصی دگر میانه ی میدانم آرزوست"
(؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)
با هر مطلب که آپ کنم یه قدم به اسمش نزدیکتر میشیم
نوشته شده توسط
محمدعلی کاراندیش در
پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 ساعت
6:37
دستی از التماس... ( )
سلام
این شعر صدای ملتمسانه ی دستی است که در پی نگاهی حسرت وار به دنبال ترانه ای از امید می گردد و در این راه از دوست یاری می طلبد.......
مرا به خود رها مکن ای دوست
شبهای سرد بلند است
و من بجای اینهمه ابر سیاه
در کمین نشسته که سیلاب
تنها توان گریه ندارم
در خود مچاله ام
به پیاله ای از خار
با من ز شاپرکها
وشیره ی گلهای دور سبزترین باغ
حرفی بزن
حرفت, طبیعت لبخند
حرفت, چراغ کومه ی تنهایی....
دردا رفیق نمی دانی!
آبی دریا مرا برد
تا انتهای فاجعه
دریا
دریا که قطب بود
و قطب
که غایت....
من واژگونه ام ای دوست
خون تمامی من
در ذهن....
لبریز گشته ام.
حرفی بزن
حرفت, طبیعت لبخند است
در حرف من
که های های گریه ی خاموشیست
(؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)
نوشته شده توسط
محمدعلی کاراندیش در
پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 ساعت
16:49
یه اشکال فنی... ( )
سلام
اگه قالب وب روی کامپیوتر شما به صورت کامل نیست به دلیل کم بودن تعداد مطالب وب هست
چند تا مطلب دیگه که آپ کنم درست میشه
ممنون
نوشته شده توسط
محمدعلی کاراندیش در
چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 ساعت
14:42
یه شروع .... ( )
بار سفر چگونه ببندم ؟
در گرگ و میش این شب کامل
با من امید کدامین طلوع
همسفر است؟
سلام
واسه شروع چه طور بود؟ نظر یادتون نره
نوشته شده توسط
محمدعلی کاراندیش در
دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 ساعت
21:29
مطالب پیشین
|
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد . All Rights Reserved 2005-2006 © by bahaneyeeshgh |
