حجم زخم
شاعری بی نام....
درباره ...
چه کسی در بهبوهه ی حسرت
مرا یاری خواهد داد!؟
سلام
این وبلاگ بهانه ایست برای بودن من,شما و اشعاری از یه شاعر که الان بهتره ندونیم کیه!!!
امید دارم که با نظر ها یتان حجم این زخم را مرهم می گذارید
"حجم زخم در تمامیت خویش فریاد نومیدانه ی مستی نیست.فریادیست آگاهانه که التیام زخم را میطلبد..."
با تشکر از تمامی عزیزانی که به این وب سر زدند ,اگر مایل به تبادل لینک بودید من با کمال میل قبول می کنم.چون که الان واقعا به تبادل لینک احتیاج دارم
|
لوگوي خود را در اينجا قرار دهيد.
|
لینک های روزانه
جستجو گر
وداع ( )
سلام این آخرین مطلبیه که توی وب مینویسم میدونم دیر اومدم و خیلی زود از پیشتون رفتم امیدوارم توی این دو ماهی که با هم بودیم حرفامون رو زده باشیم شعرایی رو که توی وب نوشته بودم مال شخصی به نام حسن پورکاظم بود که من بعضیاشو انتخاب میکردم و واستون می نوشتم واما یه خبر نسبتا خوب: من چند ماه دیگه بر میگردم البته اینبار فرق میکنه.واسه این میام که آلبومی رو که داریم با کمک چند تا از دوستام و چند نفر دیگه آمادش میکنیم رو بهتون معرفی کنم البته الان دو تا از آهنگ ها ضبط شده و آمادست ولی ترجیح میدم وقتی آلبوم کامل شد و مجوز گرفت کار تبلیغ رو شروع کنم(میدونید که ارشاد خیلی گیر میده) خب دیگه وقت رفتنه.برام دعا کنید یادتون باشه همیشه دوستون دارم خدافظ!!!!!!
نوشته شده توسط
محمدعلی کاراندیش در
سه شنبه نهم مرداد 1386 ساعت
18:30
تا زخم..... ( )
بازم سلام توی این پست یه شعر جدید نوشتم با یه نگاه جدید خدا کنه خوشتون بیاد در آبی خیال تو شب را کبوترانه در ترانه پریدن؟! با عطر سبز یاد تو در باد من تا کدام دور توانم رفت؟! در زیر چتر اعتقاد جنگلیم صیاد: شب با نگاه کینه نشسته است دردا تهی ز تو باید رفت تهی ز تو تا زخم....
نوشته شده توسط
محمدعلی کاراندیش در
سه شنبه نوزدهم تیر 1386 ساعت
13:5
حجم دقیقه ها... ( )
با هر غروب گویی دلم برای کسی تنگ میشود در انتهای خستگی روز غم پیاله میکند غم.... با اولین دقیقه نقطه ای از نور با دومین.., گویی دقیقه ها ستاره میشمارند گویی دقیقه ها به حجمی از ستاره شبیهند. آنگاه شب... انگار شب تجسم گنگی ست در پرت یک ستاره ی گمنام با هر غروب بر روی پشت بام جفتی پرنده به پایان کار می اندیشند جفتی پرنده تا لانه های کاهی خود بال می زنند آغاز در کرانه ی پایان پایان در آستانه ی آغاز این کلمه ها چه بد آهنگند این کلمه ها صدای مرا محو می کنند آنگاه شب با شبکلاه خاکیم از پشت گله می آیم با چوبدستی از حراست و چشمان گله بان سیاهم با هیس هیس و گردشی طبیعی و آرام با عادتی که زندگیم داد از درد تفرقه می کاهم.
نوشته شده توسط
محمدعلی کاراندیش در
سه شنبه پنجم تیر 1386 ساعت
6:53
شهادت صديقه طاهره حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ( )
فاش کنم راز سه مظلومه را فاطمه و زینب و معصومه را
فاطمه زن بود ولی نور بود جلوه ی حق بود که مسطور بود
آی فرستاده ما شاد باش شاکر منظومه ی ایجاد باش
ما به تو آیینه عطا کرده ایم کوثر تسکینه عطا کرده ایم
کوثر تو مایه تسکین توست بعد تو او قائمه ی دین توست
(مرحوم آقاسی)
فرا رسیدن ایام غمبار فاطمیه سالروز شهادت مظلومانه حضرت زهرا سلام الله علیها تسلیت باد
نوشته شده توسط
محمدعلی کاراندیش در
یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 ساعت
16:24
دستی برای رهایی.. ( )
سلام
در تمامیت این شعر واژه ای نهفته است که می تواند مرهمی برای زخم ها باشد
وآن " امید" است
در فرصت طلوع خنده های تو سر میکشد به خانه ی اندوهبار من
تا گرد غم ز چهره بشویم, تو گاه گاه دستی کشی به آینه ی پر غبار من
می آیی از سکوت گرانپای شامگاه با دستی از نسیم صبح نوازش
می آیی از ترنم دلگیر جویبار با چشمی از نگاه روشن خواهش
من با تو بسته ام به درد, درد غریبی در کوچه های سرد و خالی پاییز
من با توام بسته ام به عشق, عشق رهایی در فصل عشق های مرده ز پرهیز
ای راز باغ های دوردست گل سرخ من با توام به انتظار که بشینم
تو با منی, به انتظار که آیا؟ باید دگر بپای بردبار که بشینم
ای کمترین فاصله ها تا نور این آخرین کلام سزاوار گفتگوست
برخیز تا کمر به عشق آشکار ببندیم "رقصی دگر میانه ی میدانم آرزوست"
(؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)
با هر مطلب که آپ کنم یه قدم به اسمش نزدیکتر میشیم
نوشته شده توسط
محمدعلی کاراندیش در
پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 ساعت
6:37
دستی از التماس... ( )
سلام
این شعر صدای ملتمسانه ی دستی است که در پی نگاهی حسرت وار به دنبال ترانه ای از امید می گردد و در این راه از دوست یاری می طلبد.......
مرا به خود رها مکن ای دوست
شبهای سرد بلند است
و من بجای اینهمه ابر سیاه
در کمین نشسته که سیلاب
تنها توان گریه ندارم
در خود مچاله ام
به پیاله ای از خار
با من ز شاپرکها
وشیره ی گلهای دور سبزترین باغ
حرفی بزن
حرفت, طبیعت لبخند
حرفت, چراغ کومه ی تنهایی....
دردا رفیق نمی دانی!
آبی دریا مرا برد
تا انتهای فاجعه
دریا
دریا که قطب بود
و قطب
که غایت....
من واژگونه ام ای دوست
خون تمامی من
در ذهن....
لبریز گشته ام.
حرفی بزن
حرفت, طبیعت لبخند است
در حرف من
که های های گریه ی خاموشیست
(؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)
نوشته شده توسط
محمدعلی کاراندیش در
پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 ساعت
16:49
یه اشکال فنی... ( )
سلام
اگه قالب وب روی کامپیوتر شما به صورت کامل نیست به دلیل کم بودن تعداد مطالب وب هست
چند تا مطلب دیگه که آپ کنم درست میشه
ممنون
نوشته شده توسط
محمدعلی کاراندیش در
چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 ساعت
14:42
یه شروع .... ( )
بار سفر چگونه ببندم ؟
در گرگ و میش این شب کامل
با من امید کدامین طلوع
همسفر است؟
سلام
واسه شروع چه طور بود؟ نظر یادتون نره
نوشته شده توسط
محمدعلی کاراندیش در
دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 ساعت
21:29
مطالب پیشین
|
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد . All Rights Reserved 2005-2006 © by bahaneyeeshgh |
